«

پست 296 رمان فتنه گر ریحانه نیاکام

»
وب سایت سیما دانلود در ستاد ساماندهی پایگاه های کل کشور ثبت می باشد و مطابق قوانین این مرکز عمل می کند.
#simadl-2896

پست 296 رمان فتنه گر ریحانه نیاکام

  • 35
  • 0
  • پنجشنبه 01 ارديبهشت 1401

تهدیدش کارساز شد که دخترک احساس خطر کرد و سریع از روی پایش پایین آمد... 

کیسان متعجب خندید:  چیکار می کنی جوجه...؟! 

نازگل دست به کمر گفت: دانلود رمان صوتی ثابت کردی که چقدر خطرناکی...!!!  منم داشتم از جونم محافظت می کردم. 


کیسان ابرویی بالا انداخت:  تو که آه و نالت هوا بود عزیزم دیگه چه خطری...؟! 


-همین بی هوا وارد عمل شدنت،  غسل لازمم کرد و خودت و ببین کم مونده شلوارت جر بخوره...!!! 


کیسان خندید: مدلشه گلم!  تو رو که می بینه نمی تونه آروم باشه...! 


نازگل کمی خجالت کشید اما به رو نیاورد: از این به بعد فاصله رو رعایت می کنی آقای معتمد... 


-نمیشه عزیزم!!!  فاصله مال زمانی بود که طعمت و نچشیده بودم...! 


-یعنی مزه ام زیر دندونت رفته...؟! 

-بدجور...!!! 

دخترک شانه بالا انداخت و موذیانه گفت:  به من ربطی نداره عزیزم،  از این به بعد فاصله رو حفظ می کنی...!! 


کیسان سری بالا انداخت:  چیه ارضا شدی،  نطق می کنی موش کوچولو...؟! 


-مگه من خواستم که بشم،  تو خودت من و خفت کردی...! 

کیسان به آنی از جا حهید و با یک قدم بلند سمت دخترک قدم برداشت و دست دور کمر بازیکش پیچید... 


نازگل جیغ کوتاهی کشید که کیسان خیلی سریع دست روی دهانش گذاشت... 
-جیغ نزن بچه...!!! 


نازگل سرش را به چپ و راست تکان داد اما کیسان دستش را بر نداشت... 
کمی رویش خم شد:  خب چی داشتی می گفتی موش کوچولو... هوم...؟!  فاصله رو حفظ کنم...؟! 


نازگل سکته را زده بود. 
پس زد به در مظلومیت و چندبار پلک زد... 

کیسان خندید:  این کارا رو می کنی من بیشتر دلم می خوادت اونوقت...!!! 

دخترک دستش را بالا آورد و روی دستش گذاشت... فشاری داد و مرد دستش را برداشت... 

دخترک نفسی کشید... 
-خفه شدم...! 

کیسان دیگر نتوانست مقاومت کند و بی هوا لب روی لب نازگل گذاشت و بوسیدش...!

رپورتاژ آگهی

ديدگاه های ارسال شده است